کلبه تنهایی من
کلبه تنهایی من



نوازش باران

نوازش باران بر صورت ترک خورده خیابان مه آلود.

نالیدن کم جان چراغ بر ظلمت غربت زده اتاق تاریک من

هجوم سقف و دیوار و ایینه و تنهایی.شبی به تلخی مزه سیگارم

بنزین.سرنگ.تیغ.چشمان هراس ناک و توهم افکار پوچ بی هدف

به یاد تو سیگارم را زیر پا کشتم.کاش صورت تو زیر خاکسترش بود

صورتم پشت سایه میله پنجره ها.اسارت صدایم در زندان بغض سنگینم

کاش بودی.کاش میدیدی حسادتم را به عشق بازی ماه و اسمان

دیوارها مرا متعجب مینگرند که میان پرسه سرد باد به دنبال تو میگردم

در غربت جاده های خاطره سرمای دستی که گرمای وجودت را حرامم کرد نفس میکشید

توان دیدن مرداری که در ایینه به من خیره شده در من نیست.

زمان خشکیده در رگ سرما زده این شب بارانی.تابش نور رعد بر تن این پنجره ها

توان به دوش کشیدن خودم را ندارم.خواب خدا مثل همیشه سنگین است

اما در میان زاویه تاریک و مرموز اتاق چشمان سرخ همیشه بیدار شیطان میدرخشد

خودم را در این آیینه نحس شکستم اما تکه های خون الودش باز مرا در خود زنده کرد

ثانیه ها قربانی حرکت خشک عقربه. تنها شانه های خودم مدفن اشکهای سردم بود

تجاوز شیطان به لحظه های من. احساس سگی خود گریزی.

احساس حقارت پس مانده از یک شب شهوت زده.


                                         و دیگر . . .

 

 گره خوردن چشمانم به دیوار با امید جان گرفتن دوباره سایه ای اشنا بر اجرها

و تنها باقیمانده از این روح سرگردان ارزوی رقصیدن بوی نیلوفر در عریانی این لحظه ها

 

 

 

 

 

دو شنبه 25 بهمن 1389,

  توسط علی  |
 

خدا . . .

 

 

 

 


 

 

 

 

 سلام به همه اونایی که دلتنگن

مثل من مثل تنهایی

امید وارم که با مطالبم دل کسی رو نشکونم

اخه تو این دنیا ادما با کوچیک ترین

ضربه دلهاشون میشکنه

میدونید دوستان از ته دل دارم میگم

خسته ام خیلی

چند روزیه پریشونم دل تنگ اشفته

 

نمی دونم چیکار کنم اخه داره بد جوری بهم بی اعتنایی میشه

ای خدا یارم که مونسم بود قسم میخورد

تا پای مرگ با هام میمونه رفت

تو ازم دل نکن

خودت میدونی تنهام شبا گریه شده همدمم

ولی با این همه دردو تنهایی باز هم در فراغش

دست به دامانت شدم

یه ارزو دارم ازت میخام دست منو رد نکنی

خدا

تو تنها ترین لحظه تنهایی " تنهاش نذار

امین یا رب العالمین

 

 

 

 

دو شنبه 25 بهمن 1389,

  توسط علی  |
 

چشمان من . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

      این روزها و شبها . . .

    چشم های من خسته است

         گاهی اشک ، گاهی انتظار . . .

  
       این سهم چشمان من است 

شنبه 23 بهمن 1389,

  توسط علی  |
 

عکسهای هنرمندانه و حیرت انگیز از استتار








 . . . نظر یادت نره

شنبه 23 بهمن 1389,

  توسط علی  |
 

و تنهایی . . .



در کنار ساحلی خواهی نشست
روی شنها قایقی خواهی کشید
زیر لب آرام نفرین میکنی
آنکه قلبت را به رسوایی کشید

داد خواهی زد: "خدایا کاتبت
قصۀ من را به تنهایی نوشت؟"
بعد با یک شاخۀ خشک درخت
زیر قایق اینچنین خواهی نوشت:

"ای که طردم کردی از آغوش خود
قصۀ غربت برایم تازه نیست
من اگر در چشم تو چادر زدم
فکر میکردم دلت دروازه نیست"

بادبان قایقت را میبرد
از حسادت موج بی رحم و حسود
ناگهان چشمت می افتد بر گلی
چون زمانی آمدی آنجا نبود!

چشمهایت پشت دستی میروند
تند خواهد زد دل رنجیده ات
دست ها یکسو روند و عکس من
قاب خواهد شد درون دیده ات

. . .

 . . . نظر یادت نره

شنبه 23 بهمن 1389,

  توسط علی  |
 

خسته ام . . .






بخدا دیگه طاقت ندارم.اون اولایی که رفتی همش به خودم میگفتم

برمیگرده. اما انگار این یه خوابه! خسته ام خسته از دست این

دنیا.خدایا آخه من مگه چیز زیادی ازت خواستم. میدونستی من چقدر

دوستش دارم . چرا ازم گرفتیش؟.بخدا دلخوشیم بود. اما افسوس.اگه

اینجا هم نبود که حرفامو بزنم و اشکامو خالی کنم ، دیوونه تر از الان

میشدم. این روزها بی هیچ دلخوشی برمیگردم خونه و وقتی جای

خالیش رو با هزار تا خاطره میبینم ، تازه میفهمم که یکروز دیگه بدون

اون گذشت و من بازم ندیدمش. از بس عکساشو دیدم تمام چین و

چروک تو عکساش تو ذهنمه. کاش میشد یه قانون بود اگه چند دفعه

عکس یکی رو میدیدی اون برمیگشت. به همون خدا شب و روز

عکسایی که از حفظم رو نگاه میکردم . اما حیف که اینها هم رویا و

خاطرست. خسته ام خسته . . . کی بشه که دیگه تاب و تحملم تموم

شه و شمع وجودم خاموش شه .

شنبه 23 بهمن 1389,

  توسط علی  |
 

مرگ پرنده













 
 
 

برای کشتن پرنده یک قیچی کافیست.
 
احتیاجی نیست تا آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را بشکافی.
 
فقط پرهایش را قیچی کن.
 

    خاطره پرواز و پریدن با او کاری میکند تا خود را به قعر دره ها پرت کند .


شنبه 23 بهمن 1389,

  توسط علی  |
 

تقدیم به تو . . .


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سلام .امروز چراغ کلبه تنهایی رو با نام خدا روشن میکنم و کلید این کلبه رو تقدیم میکنم به عزیزی که تنهام گذاشت و به همه اونایی که مثل من ، هنوز چشمشون به راهه تا شاید عزیزشون برگرده! دست همه شماها رو میفشارم و بدون تعارف میگم، این وبلاگ متعلق به شخص من نیست و همه شما توش سهم دارین . پس کمکم کنید تا وبلاگ خودتون هر روز بهتر از روز قبل باشه. ممنون..................علی

 

جمعه 22 بهمن 1389برچسب:سلام,چراغ,کلبه,تنهایی,وبلاگ,خدا,عزیز,تنها,چشم,دست,بهتر,علی,

  توسط علی  |
 

 



تقدیم به اونی که رفت ، اما یادش رو تو دلم جا گذاشت
www.ali_13v2005@yahoo.com


 

 

 

بهمن 1389

 

علی

 


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان کلبه تنهایی من و آدرس loverman.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





سیستم مکانیزه کالا
اگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست
امان از جدایی
افزایش بازدید واقعی

 

 

RSS 2.0

ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

نظر شما در ارتباط با " کلبه تنهایی من" چیست؟

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 15
بازدید هفته : 28
بازدید ماه : 109
بازدید کل : 3888
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 10
تعداد آنلاین : 3



Alternative content